کاکی شهر نخل و آفتاب
کاکی شهر نخل و آفتاب در کنارههای خلیج فارس استان بوشهر قرار دارد. شهر کاکی در شهرستان دشتی می باشد .مذهب مردم
این شهر شیعه می باشد.
کشاورزی در شهر کاکی رونق فراوانی دارد نخل های سبز کاکی در هنگام وزش باد صدای زیبایی دارند محصول درختان نخل
خرما است که در فصل تابستان ثمر میدهند .
از دیگر محصولات شهرکاکی گوجه فرنگی است بهترین گوجه فرنگی استان بوشهر در اینجا کشت میشود کشت گوجه فرنگی
از نیمه های شهریور ماه شروع می شود ودر اوایل فصل زمستان از مزارع برداشت می شود
در فصل زمستان در مناطق گرمسیر برف نمی بارد در شهر کاکی هم برف نمی بارد درفصل زمستان که همه جای مناطق
سردسیر ایران را برف وسرما وبهمن فراگرفته است دراینجا فصل بهار است اگر در فصل زمستان به شهر کاکی سفر
کنید همه جا سرسبز وزیبا می بینید درختان شهر کاکی که بیشتر نخل وگز می باشد در تمام طول سال برگهای سبز رنگ
خود را دارند وهمیشه شاداب هستند
اما تابستان در شهر کاکی طاقت فرساست هوای گرم وشرجی به کاکی هجوم می آورد اما مردم کاکی صبور هستند وگرما
را تحمل می کنند گرما را هم دوست دارند زیرا درظهرهای گرم تابستان به رودخانه مندمیروندوشنا وآبتنی می کنند
نوجوان شهر کاکی عاشق فوتبال هستند در اغلب اوقات به دنبال توپ های پلاستیکی می دوند حتی در روزهای گرم تابستان
نیز ورزش کنند شهر کاکی از لحاظ فرهنگی یکی از بهترین شهرهای استان بوشهر می باشد وآمار دانشجویان شهر کاکی
گوه این مدعاست
مردم جنوب به میهمان نوازی معروفند
مقدم تمام نوجوانان عزیز ایرانی را به شهر نخل وآفتاب کاکی را گرامی می داریم
محمد احمدی کاکی بوشهر
تاریکی شب و گرگها
همه جا تاریکی فرا گرفته بود، شب در بیابان ترس آور بود. اما من مجبور بودم برای آبیاری زمین شب تا صبح آنجا باشم. صدای حیوانات وحشی شنیده می شد.
سرما هم هجوم آورده بود. آتش روشن کردیم و در کنار آن خودمان را گرم کردیم.
من و پدرم منتظر رسیدن آب بودیم تا آن را به کرت ها راهی کنیم. آب در تاریکی شب صدای خاصی دارد. صدایی آهنگین و زیبا، ماه در آسمان پیدا نبود و تاریکی وبد و سیاهی . ناگهان صدایی به گوش رسید صدایی که هر لحظه به ما نزدیک تر می شد خوب که دقت کردیم فهمیدیم که صدای گرگ هاست که زوزه کشان به ما نزدیک می شوند. باید خودمان را برای دفاع کردن آماده می کردیم. صدای زوزه گرگها هر لحظه نزدیک و نزدیک تر می شد. من و پدرم به آبیاری ادامه می دادیم. ناگهان در دور و برمان صدای پای گرگها را احساس کردیم. گرگها در اطراف ما چرخ می زدند و می خواستند به ما حمله کنند. من و پدرم از قبل چوب دستی با خودمان آورده بودیم و منتظر حمله گرگها بودم. من از آنها می ترسیدم اما پدرم تجربه زیادی داشت و نمی ترسید . چوبدستی ام را به دست گرفتم از ترس دست و پایم می لرزید. گرگها به نزدیکی ما رسیدند پدرم هیزم بیشتری روی آتش ریخت و ما کنار آتش ایستادیم گرگها به طرف ما حمله کردند . پدرم با جوبدستی اش یکی از گرگها را زخمی کرد. من هم یکی از آنها را زدم. گرگها که این وضع را دیدند پا به فرار گذاشتند . من شب های دیگر هم به بیابان می رفتم اما دیگر ترسی از گرگها نداشتم
بازی های کودکانه
ما کودکان روستا سرگرمی های زیادی داشتیم آنوقت ها که هنوز به مدرسه نمی رفتیم و 5 و 6 ساله بودیم تایر بازی می کردیم . تایرهای کهنه دوچرخه و موتورسیکلت که دور انداخته می شد را بر می داشتیم و با آنها بازی می کردیم. در کوچه های خاکی روستا به دنبال تایر می دویدیم و بعضی اوقات نیز مسابقه می دایم.
بعدها که به مدرسه رفتیم اغلب اوقات مسابقه فوتبال برگزار می کردیم و در زمین های خاکی به دنبال توپ های پلاستیکی می دویدیم و بازی می کردیم. با تیم های روستاهای دیگر مسابقه می دادیم از دیگر بازیهایی که انجام می دادیم قایم باشک بود که در خانه های گلی قدیمی روستا انجام می شد. گل بازی هم از بازی های ما بود. در فصل زمستان و بهار که باران می بارید و خاک های روستا تبدیل به گل می شد با گل چیزهای جالبی درست می کردیم و در آفتاب می گذاشتیم تا خشک شود، بعد با آنها بازی می کردیم و از بازی با آنها لذت می بردیم. در آن دوران، بهترین لحظه های زندگی ما کودکان بازی بود که هنوز هم خاطره ان روزها احساس نشاط و شادی به من دست می دهد.
مزرعه ذرت و گنجشک ها
ما در روستا ذرت می کاشتیم. هنگامی که خوشه های ذرت پیدا می شدند سر و کله گنجشک ها نیز پیدا می شد. گنجشک ها خوشه های ذرت را نوک می زدند و می خوردند. امام چندین مترسک درست کرده و در جاهای مختلف مزرعه گذاشته بودیم. اما گنجشک ها از مترسک ها نمی ترسیدند و حتی بر روی انها می نشستند. ما اغلب اوقات مشغول جمع آوری سنگ بودیم و با آن گنجشک ها را بدین ترتیب فراری می دادیم. برای این کار از تیر و کمان استفاده می کردیم. وقتی خوشه های ذرت می رسیدند آنها را می چیدیم و بر روی آتش می گذاشتیم. ذرت های بران شده مزه خوبی داشت . ما کودکان ذرت های بو داده را خیلی دوست داشتیم از ذرت همانند گندم و جو نان پخته می شود اما ذرت های بود داده شده، خوشمزه تر است. هنوز هم مزه ذرت زیر دندان مان است گرچه دیگر در روستاهای ما ذرت کشت نمی شود ولی خاطره سال های کشت ذرت هنوز در ذهن ماست.
سالی که سیل آمد
روستای ما در کنار رودخانه قرار دارد. اگر باران ببارد رودخانه طغیان می کند و زمین های روستا زیر آب می رود.
زمانی که ما کودک بودیم یک سال باران زیادی بارید و خیال بند آمدن نداشت. بعد از این که باران بند آمد رودخانه طغیان کرد. مردم روستا با همکاری یکدیگر دورتادور روستا را آب بند گذاشتند و از ورود آب رودخانه به روستا جلوگیری کردند.
آنها از صبح تا شب، مواظب بودند که بند شکسته نشود و یا سوراخ نگردد. اگر بند سوراخ می شد آب به روستا می آمد و خانه های روستا را خراب می کرد. ما کودکان نیز پشت بندها بازی می کردیم و اگر بند سوراخ می شد به بزرگتر ها می گفتیم. بزرگترها از سر شب تا صبح بیدار بودند و کشیک می دادند. ما کودکان شب ها می خوابیدیم.
سالی که سیل آمد رودخانه طغیان کرد و زمین های روستا زیر آب رفت. ما در کنار رودخانه خربزه و هندوانه کاشتیم و سال خوبی بود. اگر چه طغیان رودخانه برای مردم روستا زحمت زیادی داشت اما به برکت آب رودخانه، در فصل تابستان، هندوانه و خربزه زیادی به دست آوردیم و ما راضی و خوشحال بودیم.
شب و تاریکی
همه جا تاریکی و سیاهی فرا گرفته بود، می خواستم به روستای همسایه بروم اما باید برای رفتن به روستای همسایه از رودخانه می گذشتم.
من باید به خانه دوستم می رفتم زیرا دوستم مریض شده بود و نمی توانست به مدرسه بیاید. فردا امتحان ریاضی داشتیم . من باید به او درس می دادم تا برای امتحان آماده شود. از خانه که بیرون آمدم کوچه های خاکی روستا پر از آب بود. باران باریده بود و حتما آن رودخانه بالا آمده بود.
هنگامی که به رودخانه رسیدم ترسیدم که به آب بزنم، پاچه های شلورام را بلا زدم و وارد آب شدم به وسط رودخانه رسیده بودم که احساس کردم آب شدت جریان بیشتری دارد.
سیاهی شب و صدای وحشتناک آب ترسی در دلم انداخت از حرکت ایستادم نمی توانستم جلو تر بروم نمی دانستم چه کار کنم.
ناگهان صدای پای اسبی آمد. پدرم که سوار بر اسب بود جلو آمد او فهمیده بود که من برای کمک به دوستم از خانه بیرون آمده ام. آن شب با کمک پدرم، سوار بر اسب از رودخانه گذشتم.
دوستم روز بعد به مدرسه آمد و امتحان داد و نمره خوبی گرفت. من از اینکه توانستم به دوستم کمک کنم خوشحال بودم.
معرفي مجلات ويژه كودكان ونوجوانان
معرفي مجلات ويژه كودكان ونوجوانان
معرفي مجلات ويژه كودكان ونوجوانان
معرفي مجلات ويژه كودكان ونوجوانان
معرفي مجلات ويژه كودكان ونوجوانان


