تبليغاتX
بچه هاي كاكي

خرگوش و گوجه فرنگی

ما در روستا گوجه فرنگی می کاشتیم. خرگوش ها می آمدند و گوجه فرنگی ها را منی خوردند. ما همیشه منظر بودیم تا خرگوش ها به نزدیکی مزرعه بیایند و ما آنها را دنبال کنیم. خرگوش ها در دویدن سرعت خوبی داشتند و ما کودکان به آنها نمی رسیدیم. بعضی وقتها خرگوش ها در مزرعه به خواب می رفتند. ما آهسته آهسته به طرف آنها می رفتیم و اما هنگامی که به چند قدمی آنها می رسیدیم خرگوش ها بیدار می شدند و فرار می کردند. دسته های خرگوش شب ها نیز به مزرعه می آمدند روباه نیز علاقه خاصی به خرگوش ها داشتند و آن ها را دنبال می کردند ولی اغلب او.قات به آنها نمی رسیدند. ما برای فراری دادن خرگوش ها نوارهای سیاه ضبط صوت را به چوب می بستیم و در مزرع می گذاشتیم  اما خرگوش ها ها از نوارها نیم ترسیدند. هم چنین شب ها آتش روشن می کردیم تا خرگوش ها بترسند و به مزرعه حمله نکنند. خرگوش هایی که به مزرعه حمله می کردند خرگوش های صحرایی بودند و از خرگوش های خانگی سریع تر می دویدند و رنگ آنها نیز فرق می کرد و همه خاکستری رنگ بودند ما با خرگوش ها بازی می کردیم و همیشه شاد بودیم.
!! نوشته شده توسط محمداحمدي | 9:41 | سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 •

پرستو و بهار

بهار که از راه می رسید پرستو ها به روستاهای ما باز  می گشتند. آنها در خانه های ما لانه می ساختند. ما آنها را اذیت نمی کردیم. بعضی اوقات  جوجه های آنها بیرون می افتادند و ما ان ها را دوباره به لانه باز می گرداندیم. پرستو ها بر روی درخت ها و خانه ها می نشستند. مردم روستا پرستوها را پرندگان مقدسی می شمردند و به آنها کوچکترین آسیبی نمی رساندند . ما کودکان نیز از آنها یاد گرفته بودیم  که پرستو ها را نباید هرگز اذیت کنیم.
!! نوشته شده توسط محمداحمدي | 9:38 | سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 •