بچه هاي كاكي
نوشته هايي براي كودكان ونوجوانان _ محمداحمدي كاكي بوشهر
شب روستا
در شبهای گرم تابستان روی پشت بام می خوابیدیم.ستاره ها به ما نزدیک
بودند.باستارگان حرف می زدیم ودرددل می کردیم.قبل از خواب باشمردن ستاره ها سرگرم
می شدیم و در خواب هم ستاره می چیدیم.شبها نسیم خنکی از سمت رودخانه به روستا می
وزید و هوا را لطیف می کرددر حیاط خانه مان باغچه ای از گلهای معطر و رنگارنگ بود
که عطر خوش آنها شبها به مشام می رسید.شبها صدای جیرجیرکها وآواز قورباغه ها شنیده
می شد ولی ما به آنها عادت کرده بودیم اما پشه های شب ما را اذیت می کردند و مارا
نیش می زدند .ما مجبور بودیم با یک پارچه روی خود مان را بپوشانیم تا ازآزار و
اذیت آنها در امان باشیم.سالها از آن روزگار خوش می گذرد ولی خاطرات شبهای خوش
روستا هنوز در خاطر ماست.
محمد احمدی-کاکی بوشهر

!! نوشته شده توسط محمداحمدي
| 21:29 | شنبه بیستم مهر 1387
•


