تبليغاتX
بچه هاي كاكي - گربه ای که به کمین کبوترهایم می نشست

گربه ای که به کمین کبوترهایم می نشست

در روستای ما بیشتر مردم کبوتر در خانه هایشان نگهداری می کردند ان وقت ها که هنوز کودکی خیال پرداز بودم هرصبح عصر به پشت بام می رفتم وکبوترهای همسایه ی مان را نگاه می کردم وازاین کار لذت میبردم یکروز تصمیم گرفتم که خودم کبوتر داشته باشم چند تا کبوتر خریدم وبه خانه آوردم از آنها مواظبت میکردم وبه آنها آب و دانه می دادم  کبوترهای سیاه ورنگی بر پشت بام خانه ی مان می نشستند ومن خیلی لذت می بردم اینکاربهترین سرگرمی من در کودکی بود چند ماه بعد تعداد زیادی کبوتر داشتم 

تا اینکه سر وکله گربه سیاه وبد جنسی پیدا شد گربه ای که به کمین کبوترهایم می نشست وآن ها را میگرفت ومی خورد

یک روز تصمیم گرفتم که گربه را بگیرم واز روستا بیرون ببرم به کمین گربه نشستم گربه ی از همه جا بی خبر وارد لانه کبوترهایم شد گربه عادت داشت که جوجه کبوترهایم را بخورد 

من یک گونی را که از قبل آماده کرده بودم جلوی لانه گرفتم گربه بعد از خوردن جوجه ی کبوترهایم وقتی که می خواست بیرون بیاید به درون گونی افتاد ومن هم در گونی را بستم گربه در گونی تقلا میکرد اما من آن را رها نکردم گونی را به صحرا بردم و گربه را در آنجا رها کردم تا دیگر به خانه ی ما برنگردد اما با کمال تعجب عصر دوباره گربه را در حیاط دیدم

نسل کبوترهایم با همین گربه از میان رفت ومن بعد از آن دیگر کبوتری به خانه ی مان نیاوردم اما همیشه به یاد کبوترهای زیبایی بودم که در اوج آسمان پرواز می کردند وباعث شادی ونشاط من می شدند

محمد احمدی –کاکی بوشهر

!! نوشته شده توسط محمداحمدي | 20:56 | پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 •